عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )

110

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )

ابو بكر وقتى عطا مىداد ، از گيرنده مىپرسيد : آيا چيزى از زكات بر عهدهء توست ؛ اگر مىبود ، آن را از مبلغ عطايش كم مىكرد و ما بقى را مىداد و اگر مىگفت از زكات چيزى بر عهدهء من نيست ، عطاى وى را كامل مىداد . ابو يوسف در كتاب الخراج گويد : در زمان پيغمبر ( ص ) لشكريان درجه و مرتبهء معيّن نداشتند ، و از غنايم چهار پنجم به لشكريان مىرسيد ( و يك پنجم به خدا و پيغمبر ( ص ) ) و همچنين دريافتى از زارعانى كه ملك در دستشان باقى مانده بود ( مانند خيبر ) . ابو بكر همگان را ( رزمنده و غير رزمنده ) در عطا برابر ساخت و گفت : در معاش برابرى بهتر از امتياز است . چون عمر بر سر كار آمد ، رأى ديگرى پيش آورد و بر حسب سابقه عطايا را درجه‌بندى نمود . در طبقات ابن سعد در احوال عمرو بن غوغاء آمده است كه پيغمبر ( ص ) مرا فرا مىخواند و مىخواست بعد از فتح مالى براى ابو سفيان بفرستد كه در مكه تقسيم نمايد ، و به من فرمود رفيقى بجوى . . . . ( 1 ) چرا عمر ديوان را تأسيس كرد ديوان ، دفترى است كه اسامى گيرندگان عطايا ، و لشكريان بر حسب قبايل در آن نوشته مىشد . چنان كه ابو هلال عسكرى در الأوائل و ماوردى در الاحكام السلطانيه گفته است ، نخستين كسى كه بنياد ديوان كرد ، عمر بن خطاب بود . « 1 » در التهذيب نووى در احوال عمر آمده است : او نخستين كسى است كه ديوان نهاد و مردم را در عطا و در اذن و اكرام رتبه‌بندى نمود . رزمندگان بدر ، نخستين كسانى بودند كه به مجلس عمر وارد مىشدند ؛ پيش از همه على بن ابى طالب ( ع ) ، و او به نسبت نزديكى به پيغمبر ، اسمشان را در ديوان ثبت كرده بود ؛ شروع از بنى هاشم و بنى عبد المطّلب و سپس ديگران به ترتيب . در صبح الاعشى « 2 » آمده است عمر ، نخستين كسى است كه بيت المال نهاد ، اما در جاى ديگر همان كتاب آمده است : ابو بكر ، عمر را بر بيت المال گماشت . در الأوائل سيوطى نيز تأسيس بيت المال به ابو بكر نسبت داده شده است ! ( 2 ) ابن سعد در طبقات آورده است كه ابو بكر بيت المالى در سنح داشت بدون نگهبان . پرسيدند : آيا نگهبان نمىگذارى ؟ گفت : قفلى دارد ، و البته هر چه در آن بود مىبخشيد تا خالى شود . پس وقتى به مدينه آمد ، بيت المال را نيز به مدينه آورد . هر مالى مىآوردند ،

--> ( 1 ) . نيز ر . ك : قلقشندى ، صبح الاعشى ، ج 13 ، ص 106 . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 413 .